پرواز حافظه

یادداشتهای روزانه -داستانهای کوتاه

تو را حفظ کرده ام.........

خسته ام از اینهمه .........

برای حفظش هر کار ی کرده ام .موفق شده ام حتی یک لک هم بر نداشته.

حتی یک خط هم نیافتاده .اما تمام احساس را نابود کرده ام.سالهاست مرده تمام احساس.

تو را حفظ کرده ام ...شده ام ازاحساس تهی وپر شده ام از اضطراب -دلشوره.نمی دانم شاید هم پر شده ام از تنهای .نمیدانم چه جنسی دارد تنهای است ...؟دلشوره است....؟.

تو راحفظ کرده ام ...و چشمانم خالیست از نگاهی عاشقانه ...و پر است  از اشک دوری و حسرت

غرورم ای تنها چیزی که برایم مانده ای .سالهاست که حفظت کرده ام.میدانی  من بهترین بودم .عیارت در من بالاست بالای بالا.صدایم را در گلو کشتم تا ندای احساس را به گوش کسی نرساند ترسیدم که که تو لک بردای.اما امروز خسته ام وتوانی دیگر ندارم .صدای قلم آرام است .خود نیز به سختی می شنوم .می خواهد فریاد زند از جفای من اما میلرزد مثل دلم .دوست دارد بگوید که روزی پر بوده از حس دوستی و امروز با جفای من چیزی جز چشم انتظاری بر جا نمانده.نمی دانم شاید زمانی هم باقی نمانده.

غرورم چه کنم انسی عجیب دارم ای کاش تو  نبودی- کاش هر گز متولد نشده بودی و من فارغ از خیال تو احساسم را به زبان می آوردم و قلم نمی لرزید در نوشتنش.

 

 

+   ز-رستمی ; ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir