پرواز حافظه

یادداشتهای روزانه -داستانهای کوتاه

سلام بر مهر

سلام بر مهر

سلام بر مهر..........لبخندنمی دانم اول مهر ماه از چه زمانی برایم متفاوت از ماهای دیگر شد ولی می دانم که سالهاست مهر برایم متفاوت از تمام ماه ها... متفاوت از تمام چیزهای مهم زندگیم است... مهر عشق را در من زنده می کند و شور وحرارت را دوباره به من هدیه می دهد. بهار من با مهر شروع می شود.برای تمام کسانی که تحصیل کرده اند اول مهر معنی خاصی دارد .شروع مدرسه ....شروعی برای زندگی دیگر ومتفاوت با هفت سال اول زندگی ...شروعی برای اجتماعی شدن یاد گرفتن یافتن دوستان جدید ...و شاید بهتر هر چیزی پایان جهالت ..و از نو متولد شدن و یافتن نگاهی دیگر در زندگی ......و شروعی برای دل کندنها و وابستگی های جدید...جدا شدن برای ساعاتی از مادر... از عروسکها.... از ماشین بازیها و یادگرفتن دوست داشتنی جدید ...و تقسیم محبت مادر با معلم و دوباره وابسته شدن به موجودی دیگر ....معلم 

قبل از اینکه به مدرسه بروم با دخترعمویم به آمادگی می رفتیم و مادرم برایم تخته سیاهی کوچک خریده بود و من, دختر عمو و دوستانم  را مجاب می کردم تا بنشینند و من معلمشان می شدم ودرس می دادم شاید بیشترین بازی من با تخته سیاهم بود و یا گچ بازی ...تا اینکه من و فاطمه باهم در یک روزبا همراهی زن عمو  به مدرسه رفتیم هیچ وقت گریه های او برای مادرش را فراموش نمی کنم مثل ابر بهار گریه میکرد گریهومن دلداریش می دادم ولی او آرام بشو نبود...و کم کم  گچ بازیهایم هدفمند شد.. مشق می نوشتم و مادرم بیشتر از معلمم به من مشق می گفت ومن دیگر به نوشتن عادت کرده بودم و به پاره شدنهای دفتر مشقم توسط خواهر یک ساله ام ناراحت...وهمیشه بین دستورهای  معلمم و مادرم سر در گم بودم نگرانهر کدام مشقی جدا می گفتن ...چقدر آن دوران متفاوت بود حرف معلم حکم خدا بود و محبت او برایمان شیرین ترین و دوستان مدرسه بهترین بودند ...وهمه اینها در راهنمایی کم رنگ شد.. به دبیرستان که رفتیم فکرکردیم بزرگ شده ایم و اگر زیادی حرف گوش کن باشیم یعنی هنوز بچه ایم و باید با جسارت  رفتار کنیم ..مفهوم معلم عوض شده بود و حرمتها برایمان رنگ باخته بودند ...به دانشگاه که رفتیم اسم معلممان عوض شد ...استاد ..دیگر زیادی بزرگ شده بودیم و بزرگان رانمی دیم ...تا اینکه ....وحالا تخته سیاه بچه گیم بزرگتر شده وباز من درس می دهم باز مثل کودکیم عده ای مجاب هستند ساکت به حرفهای من گوش دهند اما این بار تخته سیاه من به جای تراس خانه در کلاس در س است و به جای دختر عموهایم  شاگردانم روبروی من می نشینند, با همان بی میلی که  دختر عموهایم به من گوش می دادند و من همان زور گوی همیشه هستم.لبخند

هنوز اول مهر رادوست دارم ...ودوست دارم  زودتر از هر معلم دیگری در مدرسه باشم ..هر سال تصمیم می گیرم مدرسه را رها کنم ولی در آخر تابستان دلتنگش می شوم ...هنوز وقتی بچه ها را می بینم انگار دوباره دوستانم را می بینمقلب ودر کلاس جدیدم دلم برای شاگردان سال پیشم تنگ می شود ...کاش شاگردانم می دانستند که چقدر دوستشان دارمقلب و کلاسی که آنهادر کنار من هستند برایم مقدس است و کاش می دانستند که من عاشق آنها و کلاس درسشان  هستم کلاسی که بارها در آن کر بودم تا حرفهایشان نا مربوطشان را نشنوم. کور بودم تا خطایشان را نبینم تا غضب نکنم عصبانیتا رنجیده نشوند...و خدا را دوباره شکر میکنم زمانی با مدرسه رفتن تغییر کردم وحالا با معلم شدن تغییر کردم وقتی به شش سال پیش که 19 ساله بودم و برای اولین بار تدریس کردم فکر میکنم ...به این نتیجه می رسم که چقدر این شغل باعث تغییر من شد وبرای همین برایم مقدس است .

آرزو می کنم که خداشعله  این عشق رابرای همیشه در وجودم زنده نگه دارد . وآرزو می کنم همچون مدرسان توانمند باشم آنها که یادشان و قدرت تدریسشان و درسهایشان هنوز در ذهن من زنده است تشویق.. و شایداین بزرگترین نعمت و توانایی باشد که خداوند به بهترینها می دهد و من در آرزویش هستمافسوس ...قدرت تفهیم کردن مطالب به دیگران ..قدرت بیان ...وصبوری و اینکه خود عالم باشی و تخصصی بالا داشته باشی و ازاینکه به دیگران بیاموزی لذت ببری نعمت و محبتی است که خداوند به تمام مدرسان توانمند داده آنها که باعشق و تلاش درس میدهند وبرایشان مهم نیست که کسی قدر می داند یا نه.. برایشان مهم نیست که چند نفر در کلاس شان تغییر خواهند کرد ولی تمام تلاشان را میکنند  وما همه در دوران تحصیل خود این را تشخیص داده ایم متفکرکه آیا مدرسمان از روی بیکاری مدرس شده و یا از روی عشق وتوامندیش ...تشویقودرود بر مدرسانی که هیچ تلاشی  را از شاگردان دریغ نمی کنند ....وودرود بر توانمندیشان ودرود به علمشان ..ودرور..ودرود...درود برصبرشان ...ودرود بر لذتی که از علم آموزی دارند ..تشویقتشویقودرود بر عشقی که در آموختن دارند ..و باز آرزو می کنم که روزی چون آنها شوم..............................

 

+   ز-رستمی ; ٤:٤٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir