پرواز حافظه

یادداشتهای روزانه -داستانهای کوتاه

بهانه ازدواج

بهانه ازدواج

 

این یادداشت را به بهانه ازدواج دوست عزیزم می نویسم .در جریان آشنایی دوست سر سخت و لج بازم با برادر همکلاسیش بودم که در تمام دوران آشناییشان به خاطر رشته تحصیلیشان(فلسفه) در حال جنگ و به قول خودش رو کم کنی بودند که در این بین علاقه ای شدید که برایم باور نکردنی بود بین آن دوایجاد شد. دختری از خانواده ای بازاری و اصیل از تهران و پسری از حومه شیراز به چه صورت این دو به این نتیچه رسیدند که باید کنار هم باشند و به قول دوستم نیمه گم شده هم باشند... ..بماند. دوستی این دو باعث شده بود که صحبتهای ما بیشتر از قبل در مورد چگونگی زندگی ...روانشناسی ..وفلسفه زندگی..روابط زناشویی...باشد.چندی پیش که در راه تبریز بودم دوستم به من تلفن زد و گفت:(یه چیز بگم مسخره ام نمیکنی؟ گفتم نه بگو)

گفت :(من می خوام با برادر زهره ازدواج کنم. نمی تونم بدون اون زندگی کنم. من و اون پرا ز تضاد هستیم .ولی در تمام زندگیم تنها کسی بوده که تونستم باهاش راحت حرف بزنم و بتونه درکم کنه اون تنها کسی بوده که از کنارش  بودن لذت بردم ...اون قضیه فلسفی یادته؟ اون ....نیمه گمشده منه ..هنوز سربازه و چون توی یکی از دانشگاهها ی شیراز در س میده من باید اونجا و دور از تهران زندگی کنم .به من گفته نمیتونه خیلی زندگی خوبی تا چند سال برام درست کنه.مدونم پر تلاشه و آینده خوبی خواهد داشت.  من همیشه همه چیز داشتم الا آرامش.  من قبول کردم کنارش باشم اون آرامشی که با اون دارم برام با ارزش تراز هر چیزیه....................

من خندیدم و بهش گفتم: با تمام وجودم خوشحال شدم و برات آرزوی خوشبختی دارم ولی تو توی جنگ با اون پسر دلتو باختی ....و بعد ادامه دادم خدا لعنت کنه پسرای جنوب و که تمام عزیزای منو ازم دور کردن اول خالم حالا توو بعد به شوخی بهش گفتم تو تهران برای تو پسر قحط شده بود.........تو کاره درستی میکنی حالا ببین تئوریات تو زندگیت جواب میده یا نه ......میدونم شوهر داره خوبی می شی....

(گفت راست میگی اشتباه نمی کنم ؟کارم احماقانه نیست...) صحبتهامون به دراز کشید و مثل همیشه بحث تلفنی ما از یک ساعت بیشتر شد....این قضیه محور بحث کردن های ما بود تجسس در چگونگی زندگی کردن دیگران ....یکی از اقوام دوستم به او گفته بود که زندگی کردن بسیار سخت شده نه زنها و نه مردها دیگر مثل سابق نسبت به هم تعهد ندارند و گفته بود که بسیاری از دوستانش که هم زمان با او ازدواج کرده اند و همگی ازدختران تحصیل کرده و فهیمی بوده اند کارشان به جدایی کشیده. ما خود نیز به این نتیجه رسیدیم برایمان سئوال بود که چرا در بین کسانی که می شناسیم اتفاق طلاق رخ داده نتیجه گیری ما این بود((جهل)) و((آموزش ندیدن)) ((ساده اندیشی در مورد مسائل مهم و با اهمیت زندگی))((سانسوری که در جامعه ما و جود دارد))و.....هرگز به خاطر مسئله شرم و حیایی که در فرهنگ ما حکم فرماست در مورد بسیار ی از مسائل  آموزشی نه در خانواده ها و نه در مدارس و حتی دانشگاهها صورت نمی گیرد.حتی در مورد مسایل جنسی فردی و فیزیکی چیزی نمی دانند و اصلا لزومی بر دانستن نمی دانند ولی دنیا دنیای جهل نیست هرکه نخواهد یاد بگیرد ..نخواهد بداند ...شکست خواهد خورد.. دختران ما از روانشناسی مرد چیزی نمی دانند و پسران ما طوری تربیت می شوند که هرگز نیازی نمی بینند که حتی یک کتا ب در مورد همسر داری و یا روابط خصوصیشان بخوانند چون چیزی که در جامعه ما در موقع ازدواج مهم است و جز دقدقه های مهم پسران است اینست که توانایی اقتصادی در چه وضعیت است بقیه مسایل مهم نیست...چگونه زندگی کردن مهم نیست...دانستن مسائل زناشویی مهم نیست.....صداقت مهم نیست.....خانواده هایمان را وقتی به هم معرفی می کنیم فقط دراین فکر هستند که در معامله ازدواج سر بچه هایشان کلاه نرود تا می توانند پوست یکدیگررا بکنند ... مبادا در آینده کسی کم بیاورد...وای مردم چه می گویند..اینها مهم نیست فقط پول و توانایی مالی در حدی که بتوانیم با مراسم عروسی و جهیزیه ای عالی  چشم فامیل را در باوریم مهمتر از هر چیزیست..حتی در مرحله مهمتر از زندگی یعنی بچه دار شدن سیسمونی مهمتر از دانستن چگونگی بچه داریست چون سیسمونی را باید به دیگران نشان دهیم.. اصلا ما ایرانیها یاد گرفته ایم  برای دیگران زندگی کنیم ...ما چه می کنیم با خود...اصلا از کجا اینها را یاد بگیریم ..درست زندگی کردن را ..حتما با آزمون خطاباید یاد بگیریم و یا از کتاب اروپاییان که دچار سانسور شده و گاها مطالب آنها تضاد با فرهنگ ما دارند یاد بگیریم...چندی پیش کتابی منتشر شد که فقط امکان دسترسی به آن از طریق اینترنت میسر بود ((venuse and marses in the bed room)) که یکی از جدیدترین کتابهای خوب دنیاست که استقبال شدیدی از آن شد و به ریزترین مسائل روانی زن و مرد اشاره کرده است که فکر نمی کنم هرگز در ایران ترجمه شود چون بر اثر سانسور فقط جلدش می ماند.

مادر دوستم تولیدی لباس دارد که تمامی پرسنل آن را خانمها تشکیل می دند مدتی که دوستم پشت کنکور ارشد بود به تولیدی مادرش می رفت و هر شب که باز می گشت به من تلفن می زد و از مسائل خانمها برایم تعریف می کرد یک مسئله بسیار جالب بود در آن تولیدی پنچ خانم بودند که همگی به تازگی ازدواج کرده بودند یک روز اعظم به من گفت که عین پنج نفر آنها در آستانه جدایی هستند و دختر تازه عقد کرده ای که فقط چهل روزاز تاریخ عقدش می گزرد  کارش به جدایی کشیده وقتی از مشکالتشان برای دوستم گفته بودند یک مشکل در تمام آنها مشترک بود و آن آگاهی نداشتن از مسائل خصوصی زناشوئی  بودو ندانستن چگونگی رفتار با یکدیگر و عقاید عجیب و قریبی که آنها در مورد مسائل زناشویی و حتی نحوه برخورد با یکدیگر داشتند واقعا برای ما عجیب و ناراحت کننده بود وعجیب تر از همه راهنمایی زنهایی بود که شاید بیشتر از ده سال بود که ازدواج کرده بودند  دو ستم برای آنها کتاب تهیه کرده بود و سعی کرده بود تا به آنها کمک کند که البته برای یکی از آنها هرگز نتوانست کاری کند اشتباه آن دختر قابل جبران نبود.حتی یک آمار باهم گرفتیم به نظر دوستم وقتی در یک کارگاه از بین 15 زن 5 نفر آنها دچار چنین مشکلاتی هستند این قضیه در مقیاس جامعه فاجعه است....  آخرین نتیجه گیری که داشتیم این بود که انعکاس این ضعف و ندانستنها و بی توجهی ها در جامعه بیداد می کند انحرافها ی اخلاقی زنها و مردهای متاهل... جنایات ...افسردگیهاو.....بیماریهای روانی و...می تواند انعکاس این نادانی ها باشد...وقتی برنامه ای در مورد طلاق از رسانه ملی ما پخش می شود اولین مشکل را مهریه می دانند ..تجمل گرایی ...بازهم نمی توانند راست بگویند که نتیجه خفقان ..سرپوشی های بی مورد ..و بی توجهیشان به آموزش درست این بلا را بر سر ما آورده..........واقعا  ما به کجا خواهیم رسید انتهای  مسیرخطا هیمان کجا خواهد بود  سرانجام پیوندهایمان.. عشقهایمان....سرانجام خانوادها چه خواهد شد ...آیا بازهم مردها و زن ها می توانند از کنار هم بودن لذت ببرند و آرامش کسب کنند...یک چیز برایم قابل پیش بینی است به جایی خواهیم رسید که نخواهیم توانست یک کلمه را برای خود و حتی فرزندانمان معنی کنیم و آن((آرامش ))است.

 

 

+   ز-رستمی ; ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir