پرواز حافظه

یادداشتهای روزانه -داستانهای کوتاه

ویروس جدید در شهر و دیارم

ویروس جدید در شهر و دیارم

آرامشم را از  دست داده ام نمی دانم بر ما چه شده .ویروس دروغ در شهرو دیارم پر شده کاش قبلا واکسنی زده بودیم ...اماویروس قویست.. شاید کارساز نمی شد ...کاغذم را خط خطی می کردم چه بنویسم که شاید رنگ حقیقت بدهد سر درگمم قدرت تشخیص را از دست داده ام کاغذ را رها می کنم نمیدانم به دنبال چه می گردم چیزی که سر گرمم کند بعداز نوشتن حرف زدن را دوست دارم سراغ تلفن می روم ای بابا خراب است موبایلم انگار ....چاره ای نیست تلویزیون را روشن می کنم خواهر دوستم که مجری اخبار است روی آنتن است ...ای بابا تو هم که بیمار شدی ..دروغ چرا من در همین محله در همین کوچه و شهرم به که این اخبار را  می گویی مگر من قریبه ای هستم از دیار دیگر تو که همه دیده های من را نکار می کنی ...خاموشش می کنم تر جیح می دهم از پله ها پایین بروم و چند لحظه ای با مادر بزرگم باشم ..او که همیشه بیمار است بیماری انتظار دارد قدمها را آرام برمی دارم این قانو ن خانه ماست  ... چون او به هر صدایی حساس است از موقعی که عادت کرده انتظار بکشد با هر صدایی امیدی در قلبش تازه می شود ...شاید خبریست از رسولش که سالهاست مفقود الاثر است ...گاهی فکر می کنم اوکه انتظار یک پسر  را می کشد حالش این است بیچاره خانم گلچین که انتظار دو پسر مفقود الثر را می کشد شاید به قول خود دردی شیرین است :((وقتی بچه ها کوچک بودند شوهرم در زنجان از طرف  فداییان اسلام فعالیت می کرد ...همه در محل مارا می شناختند آخه اسم شوهرم خرابکار بود تحت تعقیب بود همیشه انتظار می کشیدم شاید بتواند راهی برای دیدار من و بچه ها پیدا کند و...اینهم از پیریمان پسرها دانشجو شدند به آنها هم گفتند خرابکار ...چشمانش پر از اشک می شود ولی می خنند هنوز به آرمانها معتقد است و می گوید اگر باز هم .....ای خدا....چرا حق گم شده ..این که می گویند پدر مادر ندارد ...حرامزاده ای بیش نیست ...همین سیاست را می گویم ...او باعث شده مرا بیگانه فرض کنند ...او باعث شده روز را شب گویند ..سفید را سیاه گویند ..انقدر قاطع اند که من به هیچ کس جز خود شک نمی کنم....همین باعث شده تا قلب مادران ..مادرانی که سالهاست بر سر قبر بی جنازه فرزندشان اشک میریزند فرامش شود....مگر دروغ گویی فراموشی هم می آورد ...نه بی حیایی و پر وری شاید...با مادر بزرگ دوباره تلویزیون نگاه می کنیم ..دوباره  اخبار می گوید ..مار بزرگ تحلیل سیاسی می کند...به زبان خود ..یکی فارسی یکی ترکی... و من می خندم  و می خندم خود نیز می خندد فکر کردم به برنامه ای طنز نگاه می کنیم ((بالم من دیرم دونن هواپیما سسی چخ گلیردی منکی دیرم خاریجدن گلدیلر مردومین ریین خرابلادیلار بیلیسن نه جوانلار الدولر ایندی بولا ر بوجورخیانت  الیلر )) خارجی ها خودی توبه... توبه ...اصلا ...یاده زن عمو جان می افتم هر وقت بچه هایش خرا بکاری و شیطنت می کردند و کسی اعتراض می کرد مگفت بچه های همسایه بودند همسایه ای که هر گز نفهمیدم کیست ...کاش واکسنی بود کمتر می دیدم ..درد ناک است هر روز می بینم که یکی یکی مبتلا می شوند به این ویروس جدید....

+   ز-رستمی ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir