پرواز حافظه

یادداشتهای روزانه -داستانهای کوتاه

برای کدامین علی اکبرشهر باید گریست

 برای کدامین علی اکبرشهر باید گریست

یاددشت روزانه

التماسهای مرد جوان توجه همه را جلب کرد.دو مرد جوان و یک تماشاچی .((آقا ولش کن چیکارش داری نمیخواد بیاد)).((آقا به تو ربطی نداره من می خوام دو کلام با برادرم صحبت کنم.ببین اصلا تو نگران هیچی نباش گریه های مامانو ببین یه باره دیگه امتحان کن با یه دکتر خوب صحبت کردم آخه )).برادر اصلا گوش نمیداد .یقه لباسش را از دست یرادرش رها کرد.((بابا ولم کن نمی خوام. اصلا فکر کنید من مردم.سیلی محکمی به صورتش خورد(( آخه بی غیرت بمیری که راحت میشیم یه بار وایتو می زنیم اینجوری هر روز تو خونه عذارداری داریم )).زنی داخل ماشین پارک شده کنار خیابان شیون می کرد می خواست از ماشین پیاده شود که پسرش دوید .((مامان خواهش می کنم سکته میکنی تو بشین من با کتکم شده میارمش .در همین هی برادر که تازه متوجه حضور مادرش شد پا به فرار گذاشت .صحنه ناراحت کننده ای بود وارد کوچه شدم همان کوچه ای که بانام یک جوان زینت داده شده بود.کوچه شهید...چند روز بعد از اجتماع مردم کنار خیابان متوجه شدم یکی از معتادها کنار خیابان مرده .خدای من این صحنه های تکراری ایست که هرروز در گوشه های این شهر دیده می شود.محرم بود و هروز به نام یک شهید کربلا روضه ها خوانده می شد.شب به حسینیه آذربایجانیها رفتم.التماس دعا ها شنیده می شد. روضه علی اکبر جگر سوز است مرگ جوان رشید کربلا .روضه روقیه و تنهای زینب داغی دیگر است در دل تاریخ .

مداح التماس دعای مادرانی که  برای پسرهای معتاد دعا می کنند .مداح جگرش می سوزد.خدایا چند مادر امشب برای علی اکبر هایشان دعا می گویند.آنها حسین را به علی اکبرش قسم می دهند تا نظری به جوانشان کند.التماس دعای مادرها برای پسرهای معتاد.مدتهاست فراموش شده یادی از شهدا کردند.مرگشان زیبا بود اصلا داغشان فراموش شده .پدرها آرزوی دامادی پسر ندارند. آرزوی بعضی پدر ها اینست که حداقل درختم پسرشان بتوانند علت مرگ را بگویند .و عده ای نگویند خوب شد راحت شدند.تو کوچه ها ولو بود.خدایا امشب برای علی اکبرهایی می گریم که نامشان در کوچه ها و خیابانهای این شهر در تابلوها حک شده .نه نه آنها فراموش شده اند.داغ تازهای در این شهر مدتهاست که جگرها را می سوزاند .نمیدانیم یزید زمانه مان کیست که لعنتش کنیم. نمیدانیم ابن زیاد این شهر مدرن کیست .اصلا علی اکبری باقی خواهد ماند .آیا ما کوفیانی شده ایم بی تفاوت می ایستیم و نگاه می کنیم تا همه را سر ببرند .خدایا جگرم میسوز د از دوستان تازه عروسی که دگر جان به  لب شده اند .از بچه هایی که پدرشان نفس می کشد ولی یتیم شده اند حتی مادر هم ندارند چون باید شبو روز کار کنند تا آنها گرسنه نمانند.روزنامه های این شهر صفحه ای دارد به نام حوادث داغ بودن خبر هایش در روز فورشش تاثیر دارد.تیتر خبر(( جوان معتاد به شیشه شب مادر بزرگش را کشت.شوهر کراکی خانه را آتش زد ..پدی دخترش را فروخت تا مواد بخرد.)).وقتی دانش آموز بودم دوستی داشتم که همه فکر می کردیم پدرش را از دست داده او همیشه از مرگ پدرش می گفت. مادرش آشپز بود بعدها متوجه شدم پدرش از قافله زندگی عقب مانده  او هم در گوشه کوچه و خیابان این شهر مانده ...خدایا این شهر که ای آرام می شود .یا حسین اگر تو نتوانستی بدن تکه تکه علی اکبرت را به تنهایی  جمع کنی و به خیمه ات ببری امروز شهر  ماجوانهایی با بدنهای تکه تکه از مواد شیمیایی داردکه در گوشه های این شهر جان می دهند نایلونی دور جنازه شان کشیده می شود قابل غسل دادن نیستد.یا حسین دشمن تو از دشمن شهر ما مردتر است رو در و می جنگید و ما نمیدانیم دشمنمان کیست .یا حسین کاش دشمن ما هم به مردی دشمن تو بود روی سینه می نشست و سر میبرید و مختار می آمد و انتقام میگرفت.یا حسین به کدامین شمر- یزید-به کدامین آل امیه لعنت بفرستیم. یا حسین در شهر ما زنها بسیارند که تنها می جنگد حالی در مردهایشان نمانده تا به میدان زندگی روانیشان کنند.یا حسین بسیارند دختر بچه هایی که یتیمهایی با پدر هستند.در محرم تو -تو بگو برای کدامین علی اکبر این شهرباید گریست ..برای کدامین زینب بی برادر گریست.برای کدامین دختر بچه یتیم.

+   ز-رستمی ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir