پرواز حافظه

یادداشتهای روزانه -داستانهای کوتاه

دلتنگی امانم را بریده

مهره های تسبیحم آرام در بین انگشتانم حرکت می کنند .رهایشان می کنم .حسی در انگشتان ندارم و نه حسی در لب برای ذکر .ذکر گفتم تا شاید آرام شوم.. دوای دردم امروز و این احظه ذکر نیست .میدانی دلتنگی امانم را بریده تمام حس و حررات را از من ربوده .خود را شماتت می کنم چرا ؟ چرا دلتنگ تو ؟ چرا دلتنگ تو میشود و دوایی نیست برای این دلتنگی .شاید دوایی باشد .یک دیدار سر د..شاید کلامی کوتاه..سئوالی بیجا .قدم زدن در خیابان خطای دیدی و تپیدن قلب برای دیداری به خطا ..ولی شاید همان تکانی به قلبم دهد شاید گرمایی حرراتی دوباره احساس شود و سرما به تعطیلاتی رود . دلتنگم.. دلتنگی امانم را بریده  .

+   ز-رستمی ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir