دلتنگی امانم را بریده

مهره های تسبیحم آرام در بین انگشتانم حرکت می کنند .رهایشان می کنم .حسی در انگشتان ندارم و نه حسی در لب برای ذکر .ذکر گفتم تا شاید آرام شوم.. دوای دردم امروز و این احظه ذکر نیست .میدانی دلتنگی امانم را بریده تمام حس و حررات را از من ربوده .خود را شماتت می کنم چرا ؟ چرا دلتنگ تو ؟ چرا دلتنگ تو میشود و دوایی نیست برای این دلتنگی .شاید دوایی باشد .یک دیدار سر د..شاید کلامی کوتاه..سئوالی بیجا .قدم زدن در خیابان خطای دیدی و تپیدن قلب برای دیداری به خطا ..ولی شاید همان تکانی به قلبم دهد شاید گرمایی حرراتی دوباره احساس شود و سرما به تعطیلاتی رود . دلتنگم.. دلتنگی امانم را بریده  .

/ 3 نظر / 57 بازدید
سلام

سلام به تو بيا تو فارم فا دات کام به پرو فايل من هم توش سر بزم مهســـــــــا منتظرم

سلام

سلام به تو بيا تو فارم فا دات کام به پرو فايل من هم توش سر بزم مهســـــــــا منتظرم

الناز

با سلام به سایت عاشقانه و تفریحی ما سری بزنید . دوست داشتید فعالیت کنید توی سایت و انجمن عاشقانه و ... و از امکانات سایت هم استفاده کنید و دوستان زیادی پیدا کنید ! پیشنهاد ما استفاده از مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم هست . یکبار سایت باز بشه دفعات بعدی سرعت لود سایت بیشتر میشه . با تشکر " دنا پاتوق" www.DenaPatogh.com